ضیافت

همیشه اینموقع از سال که می رسه حس عجیبی دارم..یه حس بغض آلود ..حس جامونده ها ..حس درمونده ها...انگار همه می رن و منو جا میذارن.

چندین ساله بخاطر مشکل معده ام از روزه گرفتن منع شدم..دلم واسه حال وهوای اون روزا تنگ شده..برای سبکی وخلوص اون لحظه های ناب...لحظاتی که انقدر خدا رو نزدیک حس میکنی که می تونی لمسش کنی...اما افسوس!

همه این حرفا رو بهونه کردم تا بگم اگه توی این ضیافت دست دعا داشتید و چشم امید من رو هم فراموش نکنید.

/ 80 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مورا

بعد مدت ها اومدم سر زدم به وب لاگ خودم دیدم مال تو هم که سوت و کوره... این ویله منه که عکسشو گذاشتی دلم میخوام براش بمیرم[فرشته]

سیاوش

شرمنده یک مدت بستری بودم خطـای دفـتر مـن میـله هـای یـه زنـدونه قلم از نوشتن لحظه ها تـوش پشیمونه. حتی از قشنگ ترین خاطره گریم میگیره وقتی دل با حوصله گذشته هارو میخونه. شنیدم صـاحب زنـدون خودشـم زندونیه می زنه بـه آرومی گلـهای مـریمو شونه. میشینه هرروز یه صفحه توی راه زندگی کی میآد صفحه آخر هیچکسی نمیدونه. آدمــا حبـس ابـد، تـو واژه هـای زنـدونـن زندونیکه حالا داره واسشون حکـم خونه پشت میله های دفتر پـُر واژه ، پـُر جمله پُر نـاشنیده هایی که میگفتم عـاشقونه. سرتو رو قلب دفترم بـزار واسه یـه لحظه میشنوی پچ پچ گـریه هامو تـو اوج بهونه. رقــص صـامـت بــا مـصـوتــای مـطـرب بزم واژه های غمناک تـوی زنـدون زمونه. وای خدا خـط مـوازیهـای زندونو نگاه کـن آخر هرخط یه نقطه سرخط شروعشونه. وقتـی زندونو نوشتم لحظـه دار قلم بود جوهری نمونده اشکم آخرین نقطه اونه.

ساغر

ايـن شـعرهـا را همـــين حــــــالا بـخوان وگـرنـه بعـــــدهـــــا ... بـاورت نمي شود ! هـنگـام سرودن ِ آن چـگونـه ... ديــوانه وار عـاشقـت بـوده ام !!!

ساغر

علم فيزيک دروغ مي‌گويد! براي ديدن نياز به نور نيست، فقط دليل لازم است! [گل]

جـــاویــد

دیر آمدی موسا دوره ی اعجاز ها گذشته است عصایت را به چارلی چاپلین هدیه کن که کمی بخندیم

سید علیرضا رئیسی

سلام همیشه شاد باشی یک دسته [گل][گل][گل] برای این پست خیلی خوب بود به من هم سربزن

مرجان

سلام یه دوست دارم شاه نداره به کس کسونش نمیدم به همه کسونش نمیدم............ [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ] خوب دوست دارم خوب[قلب][گل] وبلاگت مطالبت هم عاااااااالیه عزیزم