نفرین

تو همون تک ستاره ای        توی شام بی کسی هام

توی لحظه های تردید           توو خزون خستگی هام

تو مثل نم نم بارون               تو طراوت بهاری

مثل رویای وصالی                 توی لحظه ی جدایی

من مثه کویر خشکم            مثل سنگ بی دل و بی روح

مثل قاصدک بی پناه            مثل برگ اسیر خزون

تو مثل طلوع خورشید ساده و پاک و صبوری

من مثل غروب می مونم ناگزیر از شب و نفرین !

 

ونوس.ه

آذر 84

 

پ.ن : این اولین شعر واره منه.. خیلی ساده و بی پیرایه بود اما حقیقت منو فاش میکرد ..یادمه اونموقه تقریبا یه دختر بچه بودم و درک درستی از عشق نداشتم.. اما می دونستم توو ابراز احساسات مشکل دارم.. البته الان فک میکنم خیلی بهتر شدمقلب

پ.ن : توی اولین فرصت همه کامنتها رو تایید میکنم و برای عرض ارادت خدمت تک تک دوستان میرسم .. اینکه میبنید آپ کردم چون روی این شعر واره ملودی گذاشته شد با اینکه من نپسندیدم و یه سری تغییرات داده شد و یه سری جریانات....اما به هر حال چون یه جورایی کار لو رفته بود مجبور شدم زودتر از موعد کار معرفی کنم.لبخند

 

دل گویه : مهربان خدای خوبم سپاس ..سپاس .. سپاس به واقع هر چه گفتیم جز حکایت دوست.. در همه عمر از آن پشیمانیم.

/ 85 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
sara

راستییییییییییییی جوابتم تو وبلاگ خودم دادممممم بیا اونجا بخون[نیشخند]

مهربان

ارادت داریم ونوس بانو[گل]

سمیرا

من ناامید نیستم!!! هر شب پر از امید میخوابم... هر شب میخوابم به امید اینکه دیگر بیدار نشوم!!!

ستاره

غروب که می شود در صحرا، تنها به انتظار می نشینی و خیره به خورشید خبر می خواهی از چه ... ؛ نمی دانی !! فقط این را می خواهی که قلبت به تپش بیفتد برای یک اتفاق شیرین..! آری ، خودش است ؛ قاصدک در صحرا وقت غروب همان اتفاق شیرین است خبر قاصدک غروب حتما دلنشین و شیرین است....!!

ارشین

از انسانها غمي به دل نگير؛ زيرا خود نيز غمگين اند؛ با آنکه تنهايند ولي از خود ميگريزند زيرا به خود و به عشق خود و به حقيقت خود شک دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند ********************************* صحنه های زشت و زیبا در تماشاخانه ی دنیا فراوان است چهره آرایِ جهان نقش آفرینِ عشق و مرگ صحنه ها را کارگردان است... "فریدون مشیری"

ارشین

از انسانها غمي به دل نگير؛ زيرا خود نيز غمگين اند؛ با آنکه تنهايند ولي از خود ميگريزند زيرا به خود و به عشق خود و به حقيقت خود شک دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند ********************************* صحنه های زشت و زیبا در تماشاخانه ی دنیا فراوان است چهره آرایِ جهان نقش آفرینِ عشق و مرگ صحنه ها را کارگردان است... "فریدون مشیری"

ستاره

در بين آدمها فقط ... اندكي معناي باران را مي فهمند.... مابقي فقط خيس ميشوند!!!

پرنده ی آبی

در حیرتم از مرام این مردمِ پست زین طایفه ی زنده كُشِ مرده پرست تا شخص بود زنده كُشندش به جفا چون مُرد به عزت ببرندش سرِ دار